تبليغاتX
اسلام شناسی از نگاه مسلمان سابق
بررسی همه جانبه دین اسلام از دیدگاهی انتقادی
قصد دارم تا در چند پست  سوره احزاب را  ضد تفسیر  کنم . و برای مقابله ، تفسیر سوره احزاب از مجموعه کتب تفسیر نمونه تالیف استاد حوزه آیت الله مکارم شیرازی را برگزیده ام .

 

آیه 1 از سوره احزاب

يَأَيهَا النَّبىُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِع الْكَفِرِينَ وَ الْمُنَفِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً

ترجمه آیه

اى پيامبر تقوى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت منما، خداوند عالم و حكيم است .

ضد تفسیر

این آیه بروشنی بیان کننده ناتقوایی پیامبر اسلام است . و بروشنی بیان می کند که او هم همچون دیگر آدمیان و نیز دیگر پیامبران ذکر شده در عهد عتیق بدور از حطا و گناه نبوده است و .اما گناهی که ایشان مرتکب می شده اند چه بوده ؟

در تفسیر نمونه آمده است :

...مفسران در اينجا شان نزولهاى مختلفى نقل كرده اند كه تقريبا همه يك موضوع را تعقيب مى كند.
از جمله اينكه گفته اند اين آيات در مورد ((ابوسفيان )) و بعضى ديگر از سران كفر و شرك نازل شد كه بعد از جنگ ((احد)) از ((پيامبر اسلام )) (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امان گرفتند و وارد مدينه شدند، و به اتفاق عبد الله بن ابى و بعضى ديگر از دوستانشان خدمت رسولخدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند و عرض كردند: ((اى محمد! بيا و از بدگوئى به خدايان ما - بتهاى لات و عزى و منات - صرف نظر كن ، و بگو آنها براى پرستش كنندگانشان شفاعت مى كنند تا ما هم از تو دست بر داريم ، و هر چه مى خواهى در باره خدايت توصيف كن آزاد هستى )).

 ضد تفسیر

آنچه که محمد انجام می داده دقیقا در شان نزول این آیه نهفته و مستتر است . او به درخواست ابوسفیان و بعضی دیگر از سران کفر و شرک ( مانند همیشه بدلایل سیاسی و به طمع قدرت ) تن داده است . وی در واقع با بت پرستان از در سازش وارد شده و گفته که بت های معروف لات و عزی و منات قدرت شفاعت دارند !!! و همین سخن وی الله را برآشفته تا خطاب به محمد بن عبدالله بگوید :

 اى پيامبر تقوى الهى پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت منما، خداوند عالم و حكيم است

ایشان ظاهرا به عالم و حکیم بودن الله هم باور نداشته اند . چراکه اگر چنین باوری در قلب و روح محمد نشسته بود نیازی به چنین تذکری از سوی الله در میان نمی آمد .

اینها همه از ویژگیهای * خاتم پیامبران * است !!!

اما جناب مکارم شیرازی چون همیشه جهد زیادی می نمایند تا معانی آشکار این آیه را نیز به نحو دیگری تبیین کنند !!!

ایشان در ادامه آورده اند که : 

اين پيشنهاد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را ناراحت كرد، عمر برخاست و گفت : اجازه ده تا آنها را از دم شمشير بگذرانم ! پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: ((من به آنها امان دادم چنين چيزى ممكن نيست )) اما دستور داد آنها را از مدينه بيرون كنند، آيات فوق نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور داد كه به اين گونه پيشنهادها اعتنا نكند.

ضد تفسیر

جناب مکارم بنا به شیوه و عادت همیشگی شان در دستکاری معانی و مفاهیم ، اینبار نیز معنا را دگرگون کرده اند . ایشان طوری داستان را شرح می دهند  که گویی ابتدا محمد دستور داد که آنها را از مدینه بیرون کنند و بعد از آن آیات نازل شد و الله به پیامبر خاتم و معصوم خود گفته که به پیشنهادات آنان توجهی نکند !!! مطابق آنچه در شان نزول نقل شده از سوی جناب مکارم آمده ، قبل از نزول این آیه مبارکه ، محمد ، هم از پیشنهاد ابوسفیان و کفار ناراحت شده و هم آنها را از مدینه بیرون رانده است . اما موضوع اینست که اگر محمد چنین کرده بود که دیگر نیازی به نزول چنین آیه ای نبود !!!

اما می بینیم که این آیه نازل شده است ، چرا؟؟؟

در این آیه مبارکه آمده که الله از پیامبرش خواسته که از کفار اطاعت نکند!!!   پس این آیه صراحت دارد که جناب محمد نه تنها به سخنان کفار اعتنا داشته ، بلکه از سخن ایشان اطاعت هم کرده است !!! و این دلیل منطقی و معقول نزول این آیه بوده است .

باز هم صد رحمت به دین داری عمر که حاضر به تحمل چنین ننگی نبود و می خواست آنها را از دم شمشیر بگذراند !!!!

 

ضد تفسیر سوره احزاب را در پست های بعدی دنبال کنید . 

 

رضا خدرزاده

+ نوشته شده در  Sat 5 Jul 2008ساعت 21:29  توسط رضا خدرزاده  | 

سمت و سوی رویدادهای چندساله اخیر ، چشم انداز تاریک و اسفناکی را برای هموطنان عزیزمان در ایران تصویر کرده است .

هرچه خودکامه تر و رادیکال تر شدن رفتار حاکمان اسلامی ، چهره زشت این حکومت را بیش از پیش آشکار می کند . اما راه گریز از این فلاکت و اسارت چیست ؟

من قصد ارائه راه حلی سیاسی ندارم ، چرا که اصولا علاقه ای به سیاست و سیاست بازان در دلم نیست ، بلکه پیشنهادم پاکسازی فرهنگی / دینی ایران است ،

پاکسازی از فرهنگ اسلامی و از دین اسلام ،

پاکسازی از تمامی ارزشهای  اسلام ،

و منظورم از اسلام ، تمامی گرایش ها و قرائت های آن از رادیکال ترین تا نوگراترین آن است .

اصولا اسلام دینی نیست که با آن وارد مصالحه و سازش شد ، چراکه از ویزگیهای بارز و مهم آن فرصت طلبی است و هنگامی که رقیب را در ضعف و تنگنا ببیند ، چهره بی رحمش عیان  می گردد و هنگامی که در موضع ضعف قرار دارد ، از عدالت و مهربانی و انصاف دم می زند ! ظهور قرائت های مدرن از اسلام حیله ای بزرگ برای بقای آن است .

دوستان عزیز خواننده این وبلاگ ، اسلام دینی نیست که جذابیتی در برداشته باشد و اگر فردی جذب آن می شود یا از جزئیاتش ناآگاه است و یا اعتقاداتش موروثی است و یا مهمتر از همه بدان دلیل است که از سوی متولیان و مبلغان مسلمان ، اسلامی بزک کرده به او معرفی می شود .

انصاف باید داد که ملایان حوزه های علمیه و مدارس علوم دینی اسلامی به حق زبردست ترین آرایشگران تاریخند که توانسته اند آئینی چنین پر عیب و ایراد را با سفیداب و سرخاب های توجیه و سفسطه به اسلام عزیز بدل کنند  !! 

اما وِِِِِظیفه ما اسلام ناباوران و روی گردندگان از اسلام و حکومت اسلامی چیست ؟؟ اول زدودن رنگ و لعاب نشسته بر چهره این دین و عیان کردن صورت واقعی آن است.و بدین منظور باید اسلام را آنچنان که ملایان و شبه ملایان جز به جز به صورت گری و زینتش پرداختند ، ما نیز جز به جز به نقد کشیم . باید برای هر موضوعی هر چند کوچک و محدود و به ظاهر پیش پاافتاده ، بحثی و نقدی دقیق و جداگانه ارئه داد و ضعف استدلال و فریبکاری توجیه گران اسلام را بر ملا ساخت .

هدف من در این وبلاگ تا به حال همین بوده و از نحوه پاسخ مدافعان مسلمانی که در رد اظهارات من در این وبلاگ کامنتی نوشته اند ، کاملا آشکار است که راهی را که چندی است آغاز نموده ام درست و ایراداتی که عنوان کرده ام وارد بوده است ، هر چند که مسلمانان متعصب و خشک مغز نتوانند یا نخواهند بپذیرند .

 عدم پاسخ گویی متقن و محکم آنان خود بهترین شاهد و گواه بر صدق و درستی استدلالات من است . 

پس من این راه را همچنان با گامهایی استوارتر ادامه می دهم و از تمامی عزیزانی که چون من می اندیشند ، خواهشمندم تا قدم در این راه بگذارند .

اما این تنها مرحله اول از این کار سترگ است . قدم بعدی انتشار این نقدها است . در حالی که حکومت اسلامی بستن روزنامه ها و مطبوعات و فیلتریگ سایت های اینترنتی و انحصار رادیو و تلویزیون و کل گردش اطلاعات را بدست گرفته است ، اما یک رسانه از دست های ناپاکش بدور است و آن نقل دهان به دهان و سینه به سینه اندیشه هاست .

عزیزان هموطنم ! آنچه در این وبلاگ راجع به نقد اسلام می خوانید ، در فرصت های گوناگون با افراد خانواده ، بستگان و دوستان خود مطرح و راجع به آنها گفتگو کنید . اگر دانش آموز هستید آنها را در کلاس های درس دینی و معارف خود بعنوان سوال طرح کنید تا ذهن همکلاسیهای خود را نیز نسبت به این موضوعات کنجکاو نمایید . همینطور اگر دانشجو و کارگر و روزنامه نگار و ... هستید .

اگر در خانواده و یا در میان بستگان خویش افرادی می شناسید که بر اعتقادات خود به اسلام پافشاری و تعصب می ورزند ، و تعداد سفرهای حج و رکوع و سجود و صلوات را مدالهای افتخار زندگی خویش می پندارند و یا حتی خود را مسلمان روشنفکر و نوگرا می شمارند ، پایشان را بدین مباحث باز کنید و پایه های اعتقادی کج و ناراستشان را ویران و روحشان را از این ناپاکی و اسارت رهایی دهید . اعتقاد به اسلام را چون یک بیماری مهلک بپندارید که رهایی عزیزانمان از آن چون کمک به مداوای آنان است .

اما بخش دیگری از وظایف ما ، فروریختن ستون های اعتقادی نتراشیده و معوج نگهبانان و حامیان خام و چشم و گوش بسته این حکومت است . همان بسیجیان و پاسداران !!

اگر در حلقه دوستان و بستگانتان فردی پاسدار یا بسیجی می شناسید و یا با افرادی آشنایی دارید که از خانواده ای متدین ریشه می گیرند ، آنها را در این مباحث شریک کنید . مطمئن باشید خود این افراد سفیران پیام شما در قلعه تاریک اسلام و حکومت اسلامی خواهند بود . 

گمان مبرید که زدودن و یا پالایش ایمان افراد امری آنی و سریع است ، خیر ! بلکه نیاز به زمانی طولانی دارد که از فردی به فرد دیگر و از جمله با توجه به شرایط محیطی هر شخص ، فرآیندی متفاوت است . اما یقین داشته باشید که تنها طرح همین مطالب و پرسشها و انداختن تردیدهای جدی در روح و روان مسلمانان بسیجی و پاسدار ، آرامش از دلشان می رباید و آنان را به اندیشه راستین واداشته و در دراز مدت قطعا کارساز خواهد بود . و از آن پس بسیاری از آنان که وجدانی انسانی بر اعمال و رفتارشان حاکم است ، حمایت خود را از اسلام و حکومتش دریغ خواهند کرد و چه بسا بر ضد آن وارد عمل شوند .

از تمامی عزیزانی که نقدهای قدم به قدم این وبلاگ را مطالعه می کنند ، خواهشمندم که بر غنای این مطالب و نیز انتشار دهان به دهان آنها بکوشند و در به ثمر نشستن این تلاش ها تردید منمایند .

این مقاله را بعنوان هدیه نوروزی من بپذیرید .

عیدتان مبارک .

رضا خدرزاده    

+ نوشته شده در  Sat 22 Mar 2008ساعت 12:4  توسط رضا خدرزاده  | 

بررسی تاریخ اسلام و نیز قرآن نقاط ضعف بسیاری از زندگی شخصی و نیز اجتماعی محمدبن عبدالله را عیان می سازد که از جمله آنها می توان به ازدواج های متعدد و نامتعارف او به عنوان پیامبری معصوم و خاتم اشاره کرد .

متداولترین توجیهی که مسلمین برای ازدواج های متعدد محمدبن عبدالله ذکر می کنند ، انگیزه او در بسط و گسترش اسلام است . اما این دلیل ضعف های اساسی دارد که قصد داریم به آنها بپردازیم .

الف )

از آنجایی که مسلمین محمدبن عبدالله را فردی معصوم می پندارند و رفتار او را الگویی ابدی برای خود ، بدین جهت ازدواج مردی با یک دختربچه ۹ ساله ( عایشه در سن ۷ سالی برای محمدبن عبدالله نشان شد و در ۹ سالی با او در آمیخت ) در جوامع اسلامی همچون ایران امری کاملا شرعی است و این خود انطباق ناپذیری دین اسلام با شرایط عصر حاضر را نشان می دهد  ، چراکه علوم جدید سن بلوغ دختران را بسیار بالاتر از ۹ سال می دانند . 

ب )

مطالعه تاریخ اسلام به وضوح آشکار می کند که فعالیت تبلیغاتی محمدبن عبدالله برای دعوت ساکنین مکه به اسلام موفق نبوده و در واقع بعد از ورود وی به مدینه است که حرکت او جان می گیرد و به بار می نشیند . آنچه که در این میان جای تعجب و پرسش دارد این است که چرا محمد بن عبدالله برای بسط و گسترش اسلام ، در همان مکه ( وی از زمان بعثت تا هجرت حدود ۱۱ سال برای گسترش اسلام از طریق ازدواج فرصت داشته است ) ازدواج های متعددش را آغاز نکرد و شاید با این کار از وقوع بسیاری از جنگها ممانعت می شد . البته منتقدین معتقدند که بدلیل برخورداری محمد از ثروت بی شمار خدیجه ، وی نمی توانسته است در ضمن داشتن خدیجه  همسران دیگری را نیز برگزیند و او مجبور بوده است تا فوت خدیجه انتظار بکشد و ظاهرا بعد از مرگ خدیجه است که دغدغه بسط اسلام به گونه ای جدی به جان محمد بن عبدالله می افتد و او برای حل این معضل به تعدد زوجات روی می آورد . با نگاهی منصفانه به هیچ وجه نمی توان مهر و علاقه و احترام محمد بن عبدالله به خدیجه را دلیلی برای قناعت او به خدیجه در طول حیات وی دانست ، چراکه محمد بن عبدالله برای گسترش اسلام درگیر بسیاری از جنگها و ریختن بسیاری خون ها و قربانی نمودن تعداد بیشماری از انسانها شد ، پس نمی توان احترام او را به خدیجه دلیلی قانع کننده برای تک همسری ماندن او در طول حیات خدیجه دانست چراکه تاخیر در امر ( باصطلاح ) رسالت و دشوار نمودن آن تنها به دلیل احترام به یک زن منطقی و قابل قبول به نظر نمی آید بلکه از او انتظار می رفت تا با تعدد زوجات از همان ابتدا گسترش اسلام را سرعت بخشیده و از بسیاری از درگیریها و خونریزیها در این راه ممانعت می کرد ( البته اگر تعدد زوجات محمدبن عبدالله را آنچنان که مسلمین می پندارند تنها به هدف گسترش اسلام بدانیم ) !!  

پ )

( هر چند که قبول چنین فرضی به هیچ وجه منطقی و عاقلانه نیست ) اما فرض کنیم که قصد محمد بن عبدالله از چنین ازدواج هایی جز گسترش و بسط اسلام نبوده است . اما آیا برگزیدن چنین وسیله ای برای رسیدن به چنان هدفی پیامبرانه و آسمانی و انسانی است ؟ مسلما خیر ! چراکه اولا ازدواج های متعدد محمد بن عبدالله به خصوص با دختری خردسال ( عایشه ) خود مجوزی است برای دیگر مردان مسلمان برای ازدواج با خردسالان که لزوما قصد بسط اسلام را در سر ندارند و تا به الان نیز چه سواستفاده ها و بهره کشی های جنسی که از خردسالان توسط مردان مسلمان شهوت پرست نشده است ؟ ثانیا آیا در این میان رضایت آن دختر خردسال جلب شده است ؟ آیا چنین دختری اصولا تصوری از زندگی مشترک دارد ؟ آیا جلب نظر چنین دختری برای ازدواج جز با هدیه دادن چند اسباب بازی و خوردنی میسر بوده است ؟این یکی از پرتگاههای بزرگ زن در اسلام است . نمی دانم چرا بی اختیار به یاد آن عبارت مشهور مشمئز کننده می افتم که از یکی از فیلسوفان مشهور نقل می شود که : ((( هدف وسیله را توجیه می کند ))) 

ت ) اما تعدد زوجات محمد را وسیله ای برای گسترش اسلام دانستن ، اشکال مهم دیگری را نیز در بر دارد . اصولا استفاده نابجا از هر امکانی برای رسیدن به هدف همچون شمشیر دو لبه است . اگر تعدد زوجات محمد توانسته است در آن موقع موجب ترویج اسلام شود ، اما همین عمل محمد بن عبدالله امروزه از نقاط ضعف بزرگ  رفتاری او پنداشته می شود  و خود مانعی است برای جذب افراد به اسلام !! و به یقین می توان گفت که اگر فضای نقد تاریخی در کشور های اسلامی و نیز ایران مهیا بود بسیاری از مسلمین با بررسی زندگی محمد بن عبدالله از اسلام روی می گرداندند .

ث )

این که ازدواج محمدبن عبدالله را با  دختری خردسال امری معمول و مرسوم در آن عصر تلقی کنیم پذیرفته نیست ، چراکه اصولا پیامبران نیامده اند تا پیرو سنت های مرسوم جوامع خود باشند بلکه از آنان انتظار می رود تا سنت شکنی  در مورد بسیاری از رفتارهای معمول اجتماعی و فردی را پیشه کنند . بنابر این ازدواج او با دختری ۹ ساله در واقع مهر تاییدی است بر این سنت رایج ! بعبارت دیگر اگر محمد در جامعه ای ظهور می کرد که مثلا دختران در سنینی بالاتر از ۱۸ سالگی ازدواج می کردند ، قطعا او این سنت را زیر پا می گذاشت و فرمانی الهی برای مجاز خواندن ازدواج مردان با دختران خردسال ۹ ساله را صادر می نمود و خود به عنوان اولین مرد مسلمان در این امر پیش قدم می شد . نمونه مشهوری از چنین سنت شکنی هایی را می توان در ازدواج او با زینب دختر عمه و همسر پسرخوانده اش زید دید ، هر چند که در آن زمان ازدواج با همسر پسرخوانده امری بسیار ناپسند بوده است ، اما محمد بن عبدالله با آوردن آیه ای از سوی خداوند این رسم را براحتی شکاند .

بنابر این عاقلانه ترین و صحیح ترین تفسیر همان است که ازدواج های متعدد او را همچون دیگر اعراب هم عصرش از روی هوس بدانیم و صفات معصومیت و خاتمیت را از او سلب کنیم .

 

رضا خدرزاده      

+ نوشته شده در  Tue 8 Jan 2008ساعت 13:21  توسط رضا خدرزاده  | 

روز میلاد و تجسم خداوندمان عیسی مسیح 

 روزی را که مسیح با محبت بی پایانش بسوی ما این جهانیان آمد

 بر تمامی خواهران و برادران مسیحی مبارک باد


باشد که مسیح در قلبهایمان متولد شود 

 
بیایید هم برای ارتقای روحانی خویش

 و هم برای برای نجات آن عده ای که هنوز مسیح را آنچنان که بوده و هست

نشناخته و  باور ندارند 

 دعا کنیم .


آمین .

+ نوشته شده در  Wed 26 Dec 2007ساعت 13:8  توسط رضا خدرزاده 

توجه : از مراجعه کنندگان عزیز این وبلاگ خواهشمندم قبل از مطالعه این پست جدید , دو پست قبلی را مرور نمایند تا در سیر طبیعی مباحث مطروحه قرار گیرند .

............................

هنگامی که متن قرآن و احکام صادره از سوی محمدبن عبدالله به نقد گرفته می شود , مسلمانان جهت پاسخگویی غالبا پا به عرصه بازی با واژه ها , دور زدن معانی آنها و تحریف پیام اصلی کلمات می گذارند . از جمله این موارد که بسیار هم شایع است , موضوع تعدد زوجات است .
هنگامی که مجوز چند همسری در قرآن هدف تیر نقد قرار می گیرد , مسلمانان بلافاصله سپر عدالت بر می دارند و به گمان خویش رقیب را پاسخی جانانه و دندان شکن حواله می کنند .
جوهر پاسخ آنان این است که :

هرچند که قرآن مجوز چند همسری برای مردان صادر کرده , اما به شرط رعایت عدالت میان همسران !!


اما این پاسخ مغالطه ای بیش نیست , چرا که نقطه ثقل نقد منتقدان در موضوع تعدد زوجات این نیست که آیا قرآن حکم به رعایت عدالت میان همسران صادر کرده یا خیر , بلکه ایراد اصلی منتقدان این است که اساسا و اصولا چنین حکمی و مجوزی ( آن هم در متن کتابی به گمان مسلمین جاودانه ) خطا و ناعادلانه است , آن هم بگونه ای یک سویه و تنها برای مردان !
پس این موضوع که شوهر با همسران متعددش به عدالت و یا بی عدالتی رفتار کند در مراتب بعدی قرار می گیرد .
در واقع حق چند همسر گزینی برای مردان خود حکمی ناعادلانه است در مقام مقایسه حقوق زنان و مردان . اینکه بعد از روا داشتن چنین ظلمی بر مجموعه همسران , میان آنان به عدالت رفتار شود موضوعی ثانوی در این بحث است .

اگر تنها رعایت عدالت می توانست توجیهی کافی برای تعدد زوجات باشد , پس خداوند در قرآن می توانست چنین حکمی را برای زنان نیز صادر کرده و به آنان حق چند شوهر گزینی عطا نموده , البته به شرط رعایت عدالت میان شوهران !!! اما می دانیم که خدای مسلمین چنین عدالتی را رعایت ننموده است !

البته مسلمین می گویند که حکم تعدد زوجات بهترین پاسخ است به معضل فزونی تعداد زنان بر مردان و ما هم در پاسخ , ایشان را دعوت به مطالعه دو پست قبلی می نماییم .

رضا خدرزاده


+ نوشته شده در  Thu 22 Nov 2007ساعت 12:22  توسط رضا خدرزاده  | 

از جمله ایرادات مشهوری که در دنیای مدرن ، بر علیه دین اسلام عنوان می گردد ، مجوز شرعی چندهمسری مردان است . طبق نص صریح قرآن ، مردان مجازند همزمان ( تا ) چهار زن را به همسری برگزینند . این موضوع که عالمان مسلمان را به چالش عظیمی در امر تطابق احکام ( باصطلاح ) ابدی قرآن با انسان و اجتماع نوین روبرو گردانیده ، آنان را به توجیه تراشی و عوامفریبی مجبور ساخته است ، تا به هر نحو ممکن ، احکام کهنه و نخ نمای اسلامی را ، به عنوان فرمان جاودانه خداوند به خورد روح و جان آدمیان دهند .
مهمترین استدلالی که مسلمین برای موجه جلوه دادن این حکم الهی عرضه می کنند ، افزونی تعداد زنان بر مردان است . آنان تنها با یک نتیجه گیری ساده ریاضی ، می گویند که در صورت پایبندی جوامع انسانی به قانون تک همسری ، بسیاری از زنان باید تا زنده هستند ، مجرد باقی بمانند .
اما این استدلال علمای اسلامی ضعف بزرگی را در دل خود دارد ، که عموما بدان توجه نمی شود و من سعی می کنم با مثالی عددی آن را عیان سازم .

فرض کنید که در جامعه ای اسلامی تعداد مردان بالغ 100 و تعداد زنان بالغ 150 باشد . در نگاه اول ، همانطور که متفکرین مسلمان اظهار می کنند ، به نظر می آید که چند همسری می تواند راه حل مناسبی برای این نابرابری عددی باشد . اما این چنین نیست چراکه بدلیل نبود هرگونه مجوز شرعی از سوی نهادهای فقهی و یا حکومتی بر سقف تعداد همسران برگزیده شده از سوی مردان ( یعنی از دیدگاه فقهی نمی توان به مرد مسلمان امر کرد که در صورتی که او مایل به ازدواج های متعدد باشد, حداکثر حق دارد 2 زن و یا حداکثر حق دارد 3 زن اختیار کند . یعنی فقها اجازه ندارند سقف تعدد زوجات را از عدد 4 پایین تر آورند ) این امکان از نظر آماری وجود دارد که مردان و زنان مطابق اعداد و ارقام زیر ازدواج کنند :

25 تن از مردان تنها 1 همسر برگزینند . پس 25 زن دارای همسر می شوند .
20 تن از مردان 2 همسر برمی گزینند . پس 40 زن دیگر دارای شوهر می شوند .
15 تن از مردان 3 همسر برمی گزینند . پس 45 زن دیگر هم دارای همسر می شوند .
10 تن از مردان 4 همسر برمی گزینند . پس 40 زن دیگر نیز دارای همسر می شوند .

در مثال فوق تمامی زنها دارای شوهر شده اند ( 25+40+45+40 برابر است با 150 )
اما تنها 70 نفر ( 25+20+15+10) از مردان بگونه ای نامتوازن موفق به ازدواج شده اند . یعنی از تعداد 100 مرد ، 30 نفر مجرد باقی می مانند و دیگر زن مجردی در آن جامعه اسلامی باقی نمی ماند ، که مردان بتوانند آنها را بعنوان همسر خویش برگزینند . حال باید از علمای متفکر اسلامی پرسید که در این وضعیت که مردان همه مطابق شرع ( بااصطلاح ) مقدس اسلامی ازدواج کرده اند , چه راه حل شرعی برای توازن مجدد ارائه می دهند .
تنها در صورتی می توان توضیحات ( و در واقع توجیهات ) مسلمین را در چند همسری پذیرفت ، که قیدی بر مجوز قرآنی تعدد زوجات افزوده می شد ، که

در صورت تساوی نسبی تعداد زنان و مردان مجرد ، هیچ مردی مجاز به ازدواج با بیش از یک زن نباشد .

اما چون چنین قید ی در حکم قرآنی چند همسری در سوره نسا نیامده است ، پس نمی توان علت صدور چنین حکمی را آن چنان که مسلمین مدعی اند , افزونی تعداد زنان بر مردان دانست .

خلاصه می توان چنین نتیجه گرفت که یا

قر آن و اسلام بر خلاف ادعای مسلمین , به هیچ روی دین کاملی نیست و نمی تواند در هر شرایطی پاسخگوی نیاز های جوامع بشری باشد . ( اگر مسلمین این ادعا را قبول ندارند لطفا پاسخی برای مسئله فوق ارائه دهند )

و یا اینکه

علت صدور مجوز تعدد زوجات برای مردان در سوره نسا , فزونی تعداد زنان بر مردان نبوده است , بلکه همانگونه که در پست قبلی آوردم , در اولویت قرار نهادن سیرابی بی حد و حصر و نامنقطع شهوت جنسی مرد مسلمان توجیه عاقلانه تر و منطقی تری برای حکم تعدد زوجات است .

رضا خدرزاده
+ نوشته شده در  Fri 28 Sep 2007ساعت 8:0  توسط رضا خدرزاده  | 

موضوع تعدد زوجات در اسلام تعلق به آن دسته از حوزه هایی دارد که هر چه بر عمر این دین می گذرد ، تلاش بیشتری را از سوی مسلمین برای توجیه آن طلب می کند ، و به حق تا به حال نیز متفکرین اسلامی در این امر به جد کوشیده اند . برای موجه جلوه دادن تعدد زوجات دلائل متعددی از سوی متفکرین اسلامی ارائه گردیده است و در این یادداشت تلاش می کنم تا یکی از دلایل ارائه شده از سوی مسلمین را نقادی کنم .

در شرع اسلام ، نزدیکی با همسر در دوره عادت ماهانه مجاز نیست . مسلمین در سلسله استدلالات خود در باب موضوع تعدد زوجات اظهار می دارند که بدلیل همین وقفه چند روزه ( بطور متوسط یک هفته ) در طول ماه ، برای ممانعت از به گناه افتادن شوهر ، وی مجاز است تا سه زن دیگر را به همسری اختیار نماید . به نظر من بر این استدلال حداقل دو ایراد زیر وارد است .

1) ابتدا لازم است تاکید نمایم که اسلام ادعای فرازمانی بودن دارد و احکام خود را پاسخ گوی نیازهای بشر در تمامی اعصار از جمله همین دوران مدرن یا فرامدرن می داند . از ملزومات زندگی در عصر فعلی ، دوری گاه و بیگاه و در مواردی طولانی مدت زن و مرد از یکدیگر به دلیل ضرورت های شغلی است . چنین وضعیتی می تواند هم از سوی زن و هم از سوی مرد بر خانواده تحمیل گردد ( و احتمالا بیشتر از سوی مردان ) . در مورد عادت ماهانه ، از آنجایی که این وضعیت بدلیل شرایط جسمانی زن بر خانواده تحمیل می شود ، به مرد این حق داده می شد تا وی همسر دیگری را اختیار کند . حال پرسش این است که ضرورت شغلی ذکر شده در فوق (که مسبب آن می تواند ویژگی شغلی « مرد » باشد ) که موجب دوری زن و مرد در دوره های زمانی مختلف می شود ، آیا چنین حقی را به زن می دهد تا همسر دیگری را اختیار کند ؟؟ یا اینکه باز هم تنها مرد است که از این امتیاز ویژه اسلامی بهره مند خواهد بود ؟!

2 ) باید از متفکرین اسلامی پرسید که این همه تاکید قرآن و نیز بزرگان دین اسلام بر تقوا و جهاد با نفس ، چرا در این موضوع محلی از اعراب ندارد و چرا از مرد مسلمان خواسته نمی شود تا در آن چند روزی که همسرش دچار عادت ماهانه است ، قدری بر تمایل جنسی اش غلبه کرده تا مجددا امکان نزدیکی با وی فراهم گردد . آیا چنین استدلالی از سوی مسلمین ، خود تایید افسار گسیختگی جنسی مرد ، و جواز سیراب کردن بی حد و حصر آن نیست ؟؟ جالب این است که همزمان حق ازدواج موقت نیز برای آقایان مسلمان فراهم است و آنان می توانند علاوه بر اینکه غیر از همسر اول خود ، سه زن دائم دیگر اختیار می کنند ، چندین همسر موقت نیز همزمان داشته باشند تا مبادا در آن یکهفته در تنگنا قرار گیرند . باید اعتراف کرد که اسلام چه نیکو دنیای جنسی مردان را آباد کرده است .
از همین جاست که باید در انگیزه ازدواج های متعدد محمد بن عبدالله از زاویه ای دیگر نگریست و فلسفه بافی ها و توجیه گری های مسلمین را در این باب نپذیرفت .

رضا خدرزاده
+ نوشته شده در  Fri 21 Sep 2007ساعت 6:4  توسط رضا خدرزاده  | 

چندی قبل , بعد از اینکه از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم که آقای « الاحقر محرابی » مدیر وبلاگ « در تکاپوی اندیشه ها » در بخش نظرات خوانندگان یکی از پست هایش , مطالبی را راجع به بنده نوشته , به وبلاگ ایشان مراجعه کردم و دیدم که همچون گذشته ایشان رویه توهین و تحقیر مخاطبانشان را هنوز واننهاده و مرا بی انصاف و مباحث مطروحه از سوی اینجانب را بچه گانه توصیف نموده اند . من در این باب سخن زیادی نمی گویم و تنها اشاره می کنم که تقریبا تمامی غیر مسلمین و حتی تعدادی از مسلمین که آقای محرابی خود را نماینده همگیشان می پندارند , مهر تایید بر مطالب نگاشته شده از سوی بنده زده اند و من از این بابت که توانسته ام نامسلمانان را در نامسلمان بودنشان استوارتر گردانم بسیار خوشحالم و از سوی دیگر از آنجا که توانسته ام تعدادی از مسلمین را وادار به تجدید نظر در اندیشه های سنتیشان کنم , به خود می بالم و امیدوارم که این آغازی باشد برای آنان تا به خانه تکانی اساسی در اندیشه ها و باورهایشان پرداخته و از خداوند می خواهم که سبب شوم تا نور هدایت عیسی مسیح بر دل و جان آنان و نیز دیگر مسلمین هموطنمان از جمله همین آقای محرابی بتابد .
البته بنده هم در پاسخ آن پیغام توهین آمیز ایشان , خلاصه ای از مطالب فوق را به همراه سوالی در وبلاگ ایشان طرح کردم , و روز بعد که برای خواندن پاسخ به وبلاگ ایشان مراجعه کردم , دیدم که آقای الاحقر محرابی همچون « دستگاههای دولتی و قضایی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی » , کل پیغام مرا حذف کرده و پاسخی هم به پرسش اینجانب نداده اند . همین موضوع انگیزه ای شد تا آن سوال را به عنوان اولین پستم در این وبلاگ جدید در نظر بگیرم . آن سوال را اینجا عنوان میکنم تا حداقل از تیغ سانسور جناب الاحقر محرابی در امان بماند .

اما آن پرسش چه بود و از کجا سر برآورد ؟

در یکی از پست های اخیر ایشان تحت عنوان « کدام مهمانی ؟ کدام اعتکاف ؟ » , خواننده ای از ایشان سوالی پرسیده بود که حکایت خواندنی ای دارد . من متن آن سوال را عینا در اینجا نقل می کنم :

((( نویسنده: حمید رضا
جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 0:59
سلام جناب
سوال داشتم راجع به سیستم حکومتی در اسلام و بخصوص شیعه
در اسلام چگونه می توان حاکم را تغییر داد یعنی اگر مردم حاکمی اسلامی را نخواستند چگونه می توانند او را تغییر دهند . چون در تاریخ اسلا م ظاهرا چنین اتفاقی تا به حال نیفتاده و همواره تغییر حاکم با جنگ و خونریزی بوده . آیا قرآن یا روایات چیزی در این مورد گفته اند که غیر از طریق خشونت یک حاکم را تغییر دهند ؟ )))

اما چند ساعت بعد خواننده دیگری راجع به نویسنده پیغام فوق چنین اظهار نظر می نماید

((( نویسنده: متعصب
جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 10:18
چقدر مردم میتونند ابله و کودن باشن مثل این حمیدرضا دیوونه احمق روانی )))

در این هنگام جناب الاحقر محرابی که خیلی دوست دارند نقش یک مسلمان منصف و آگاه و فاعل به امر به معروف و نهی از منکر را اجرا کنند به آقای متعصب چنین حمله ور می شوند :

((( نویسنده: محرابی....جواب به متعصب
جمعه 12 مرداد1386 ساعت: 11:0
با سلام برادر واقعا برات متاسفام که تحمل سخن حق و راه علم رو بلد نیستی و خودت را به نفهمیدن زدی و در جامه جهل و بی حرمتی قدم بر میداری زیرا اگر چشم حق بین داشتی به اقای حمیدرضا توهین نمی کردی لذا بخاطر این نفهمیدنت نوشته ات را پاک نمی کنم تا بقیه هم بفهمن که چقدر شما اقای متعصب بی ظریفتی ولی در عوض از حمید رضا عزیز تشکر می کنم )))

البته ایشان پاسخ مفصلی به آقای حمید رضا هم داده اند اما باید به جناب محرابی گفت :

شما که لابد « تحمل سخن حق » دارید پس چرا پیغام مرا حذف کردی و بی پاسخ نهادید ؟

شما که « راه علم » را بلدید پس چرا از پاسخ گویی به پرسشهای علمی دیگران طفره می روید ؟

چه خوب بلدید دیگران را متهم کنید که « خود را به نفهمیدن می زنند » اما چرا جنابعالی از سیاق آنان پیروی می نمایید؟

و چراها و چراها و چراهای دیگر !

........................

اما پرسش من از آقای محرابی در ادامه پیغام آقای حمید رضا چه بود که ایشان آن را برنتابید ؟ من سوالم را از متن نامه آقای اکبر گنجی از زندان به آقای دکتر عبدالکریم سروش , در حالی که بیش از 40 روز از اعتصاب غذای ایشان می گذشت نقل کردم . امیدوارم که این بار جناب الاحقر محرابی بدین پرسش , پاسخی درخور و شایسته بدهند .

((( ...استاد گرامی
ما برای آزادی بیان، دموکراسی و حقوق بشر مبارزه می‌کردیم، در حالی که دگراندیشان در این کشور از حق حیات محروم بودند. وقتی ماشین ترور در داخل و خارج از کشور برای حذف مخالفان به کار افتاد دیگر حد یقفی برای خود در نظر نمی‌گرفت، هر دگر اندیشی باید از عرصه‌ی حیات حذف می‌شد.

برای من بسیار شگفت انگیز است که آقای خامنه‌ای از ایران به عنوان دموکرات‌ترین و آزادترین کشور منطقه نام می‌برد. باید پرسید از کدام آزادی سخن می‌گویید وقتی دگراندیشان از حق حیات محروم‌اند. اگر به آزادی بیان اعتقاد دارید، انتقاد صریحِ علنی و شفاف از شما (آقای خامنه‌ای) در رسانه‌ها، معیار آزادی بیان است. اگر نتوان از رهبر سیاسی کشود انتقاد کرد، نمی‌توان مدعی وجود آزادی بیان شد. اینکه فردی به دلیل انتقاد غیر مستقیم از رهبر محکوم به پرداخت هزینه‌های بسیار سنگین شود، دلیل بر آزادی نیست، بلکه حاکی از خودکامگی از نوع توتالیتر آن است. در خردادماه ١٣٧٦ در دانشگاه شیراز درباره‌ی مبانی نظری فاشیسم سخن گفتم. گمان نمی‌کردم کسی از من شکایت نماید اما با تعجب بسیار دیدم که به جای هیتلر و موسولینی دادگاه انقلاب به اتهام اهانت به رهبری مرا محاکمه و به یکسال زندان محکوم کرد. وقتی نقد هیتلر، موسولینی و استالین نقد رهبر محسوب می‌شود، چه جای سخن گفتن از آزادی بیان و ادعای دموکراسی؟ در نظام دموکراتیک نقد فاشیسم مجازات ندارد. جالب تر از این مدعا، ادعای آقای خامنه‌ای در خصوص مردم سالاری است. اینکه یک فرد قدرت مطلق را به طور مادام العمر در اختیار داشته باشد و باز هم از مردم سالار بودن حکومتش سخن بگوید، نزد عقلا چه معنایی دارد؟ بهتر است آقای خامنه‌ای فقط به یک پرسش پاسخ بگوید: چگونه می‌توان به صورت مسالمت آمیز ایشان را از قدرت کنار زد؟ چگونه می‌توان درباره‌ی کنار نهادن ایشان از قدرت سخن گفت، بدون اینکه با کارد سلاخی شود؟ آقای خمینی می‌گفت اگر رهبر به یک پرسش یا استیضاح پاسخ نگوید، خود به خود معزول است. تمام پرسش‌ها و استیضاح‌های پیشین را نادیده می‌گیریم. من به دنبال کنار زدن آقای خامنه‌ای از رهبری سیاسی کشور هستم. آقای خامنه‌ای باید به روشنی پاسخ دهد که چگونه می‌توانم به این هدف به روش‌های مسالمت آمیز دست یابم؟

گفته‌اند رضاشاه از مدرس پرسید تو چه می‌خواهی و مدرس پاسخ گفت: می‌خواهم تو نباشی. آقای خمینی هم می‌گفت شاه باید برود. من اگر دو هزار روز حبس خود را نادیده بگیرم، نمی‌توانم نقض گسترده‌ی حقوق بشر توسط آقای خامنه‌ای، حکومت خودکامه‌ی سلطانی، فساد گسترده‌ی حکومتی، ترور مخالفان و هزاران مورد دیگر را نادیده بگیرم. خامنه‌ای باید برود، چون تحملِ دیگری را ندارد. خامنه‌ای باید برود، چون قتل‌های زنجیره‌ای در دوره‌ی او اتفاق افتاد. خامنه‌ای باید برود، چون بیش از یکصد نشریه به دستور مستقیم او توقیف و روزنامه‌نگاران زندانی شدند. خامنه‌ای باید برود، چون در انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری اخیر به شیوه‌های ظالمانه مخالفان را حذف و مریدان خود را بالا کشید. خامنه‌ای باید برود، چون میلیون‌ها ایرانی را در سراسر جهان آواره کرده است و قبول ندارد که ایران از آن همه‌ی ایرانیان است. خامنه‌ای باید برود، چون صدها استاد ایرانی مانند دکتر سروش درایران حق تدریس و اشتغال ندارند و بجای تعلیم و تربیت جوانان ایرانی، باید جوانان دیگر ملل را آموزش دهد. خامنه‌ای باید برود، چون آمران قتل‌های دگراندیشان و عاملان قتل زندانیان تابستان ١٣٦٧ را حاکم کرده است.
قاتلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سرها کشیده در گلیم )))

با عذر خواهی از طولانی شدن این پست !

رضا خدرزاده

+ نوشته شده در  Wed 22 Aug 2007ساعت 4:19  توسط رضا خدرزاده  |